تبلیغات
وبلاگ میرزا نعمت الله ریحان نژاد - حاجی شهرمون...
وبلاگ میرزا نعمت الله ریحان نژاد
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
درباره وبلاگ


هرکسی ازظن خودشدیارمن
ازدرون من نجست اسرارمن
سرمن ازناله ی من دور نیست
لیک چشم وگوش راآن نور نیست
تن زجان وجان زتن مستور نیست
لیک کس رادیدجان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هرکه این آتش ندارد نیست باد

مدیر وبلاگ : میرزا نعمت الله ریحان نژاد
نظرسنجی
نظرتان راجع به مطالب این وبلاگ چیست؟







قابل توجه كسانی كه می خواهند آدرس حاجی شهرمون رو بدونن...

یه خیابون هست...

توش دو سه تا سطل آشغال بزرگ هست كه هروز دو سه تا بچه توش دارن برای پیدا كردن غذاشون...

مثل گربه ها تلاش می كنن..!!!

اون خیابون رو كه مستقیم بیای ....

میرسی به یه كوچه...

اول كوچه یه خونه هست كه سه نفرن و یكیشون كه پسر خانوادست دانشجو هستش...

تا ترم دو رفت و دیگه نتونست شهریه اش رو بده ....نرفت...

همین طور كه میای...

میرسی به یه خونه ی دیگه كه وسطای كوچه هستش...

یه خانواده ی چهار یا پنج نفری هستن كه یكی از اونا دختر دم بخت هستش...

تا دیروز نامزد بود اما وقتی نتونست جهیزیه اش رو جور كنه ..طلاق گرفت..!!!

بازم كه میای می رسی به ته كوچه كه یه خانواده ی سه نفری دیگه هستن...

مرد خونه كار خوبی نداره ... برای همین هرشب دیر میاد خونه تا پسرش خواب باشه و ازش چیزی نخواد....

یه همسایه ی دیوار به دیوار دارن كه هفته ی قبل، وقتی حاج آقا حج تشریف داشتن....دختر كوچیكشو ن مرد....

 

حالا حتما می پرسی پس خونه ی حاجی كو؟

اوناهاش وسط كوچه یه در بزرگ و یه خونه ی ویلایی خیلی بزرگ...

كه وقتی میرسی می بینی كه چقدر پارچه و بنر زدن...

پسر حاجی می گفت فقط خرج این پارچه ها و بنرها یه میلیون شد!!!!

الآن حاجی تو خونست و داره از مهمونای پولدارش پذیرایی می كنه...

راستی اون چند تا بچه رو می بینی؟؟؟

اونا هرشب اینجان و دارن از آشغالا برای خودشون غذا درست می كنن!!!!

ازحاجی خواستن بهشون غذا بده ولی برای حفظ آبروش این كار رو نكرد...

دیگه مزاحمت نمیشم برو حاجی منتظرت هستش...

راستی یه چیز رو یادم رفت بگم!!!!!

حاجی هشتمین بار بود كه حج می رفت!!!!!!!



نوشته شده در چهارشنبه 27 فروردین 1393 ساعت 10:10 ب.ظ توسط Ѧł☺ᾔε ℬѺƴ

پدرم

چرا ناراحتی؟؟؟

مرا ببین!!

مرا ببین كه چگونه با آرامش خوابیده ام!!!

ناراحت نباش ...

همین كه در میان زباله ها  زندگی كنیم!!!

اما لقمه ی حلال بخوریم...

می ارزد به همه ی آن میز های رنگین حرام و زندگی های آنچنانی!!!

پدرم نگاه كن!!!

جوری خوابیده ام كه حتی ثروتمندان اینطور با آرامش نخوابیده اند...

تو هم بیا...

نیازی نیست با دست بزنی برسرت!!!

پدر جای من راحت است !!!

اما ناراحتی تو مرا ناراحت می كند...

تو با این زندگی بازهم خدا را شكر می كنی!!!

بسیاری از مردم ثروتمند با آن زندگی خدارا لحظه ای به یاد نمی آورند!!

مگر خودت نمی گفتی!!!

روی خاك بخواب تا خاكی بمانی!!!

منم میخوام مثل تو بشوم!!!

خاكی....!!!

نگران نباش پدر

دیگر مدرسه نمیروم تا تو غصه ی شهریه ی مدرسه ی مرا نخوری!!!

تا آخرش با تو می مانم با تو كار خواهم كرد!!!

نگران هیچ چیز نباش...!!!!!!!

درست میشه!!!؟؟؟

 






نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:57
Hello, I enjoy reading all of your article. I wanted to write a little comment
to support you.
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:50
If you wish for to obtain a good deal from this article then you have to apply such
strategies to your won webpage.
شنبه 14 مرداد 1396 21:42
Great post. I used to be checking constantly this weblog and I am impressed!
Extremely helpful information particularly the last part :
) I handle such information much. I used to be seeking this
particular information for a long time. Thank you and good luck.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

سامانه پیام کوتاه ریحان

اسلایدر

تبلیغات 1

آهنگ

به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای وبلاگ میرزا نعمت الله ریحان نژاد محفوظ است